خرید بک لینک

نویسنده: آقا وحیددانشجوی زیست دریا دانشگاه هرمزگان - ۱۳٩٤/٦/٩

یک لنگه کفش پُر مسئله در برهوت بیهمّتی!

روایت دوباره

«تنهایی لیلا»، یک مجموعه تلویزیونی۳۰ قسمتی به کارگردانی «محمد حسین لطیفی» بود که هرشب به مدت۴۰ دقیقه از شبکه سه سیما، پخش می شد. داستان این سریال درباره جوانی به نام محمد است، متولی امامزادهای که در زلزله خانواده خود را از دست داده و دختری به نام لیلا که عاشق وی میشود.

لیلا دختری از خانواده ثروتمند و البته غیرمذهبی و نازپرورده است که ظاهرا عشق به محمد کاملاً او را دگرگون ساخته است. خلاصه مطلب اینکه این دختر پی در پی ، به طور مستقیم و غیر مستقیم از محمد خواستگاری می کند و هر بار نیز با مخالفت وی مواجه می شود. البته در همین اثنا ظاهرا لیلا به دلیل تاثر واقعی از مشی محمد ، یا آنکه او را به ازدواج راضی کند ، رویه ای مذهبی درپیش می گیرد که البته ادامه این روند به ازدواج این دو می انجامد.

بعد از ازدواج محمد و لیلا، عموی وی که دنبال بازگشت برادرزادهاش به سیاق قبلی است، به دلیل ثروت و زمینهایی که به لیلا به ارث رسیده، در این راه از هیچ هزینهکردی دریغ ندارد. البته لیلا یک دوست قدیمی هم دارد که ظاهرا قرار بوده قبلا با هم ازدواج کنند. این مرد برای تحت فشار قرار دادن محمد و مجبور کردن او برای طلاق لیلا وارد عرصه می شود و به نمایش تصاویری که قبلا در کنار لیلا در حالت غیر شرعی داشته مبادرت میکند و البته خاطراتی تعریف میکند که حکایت از روابط خارج از قاعده این دو در گذشته داشته است. با این وجود محمد در مقابل این روند مقاومت میکند و به لیلا میگوید که با گذشته او کاری ندارد و در نهایت صاحب فرزند نیز میشوند.

محمد درحالی به دلیل بیماری قلبی قدیمی از دنیا می رود که لیلا با وجود اصرار خویشاوندانش به زندگی قبلی خود باز نمیگردد و به بزرگ کردن فرزندش در همان خانه محقر اجاره ای در مجاورت امام زاده ای مشغول می شود که محمد تولیت آن را برعهده داشته است.

در این میان همان دوست قدیمی برای قبضه اموال لیلا به طور جدی وارد بازی می شود و در این مسیر با صاحب یک بنگاه معاملات ملکی هم داستان می شود. این تیم ۲ نفره بعلاوه یک وکیل ، هر بلایی که از دستشان بر میآید بر سر لیلا میآورند، اما موفق به تسلیم او نمیشوند و در نهایت، همه چیز به خوبی و خوشی تمام میشود. حق به حق دار میرسد و آدم پدرسوخته به سزای اعمالش میرسد. اما ورای این توصیف کوتاه، نکات متعددی در لایههای زیرین سریال تنهایی لیلا مستتر است که نیاز به واکاوی و تحلیل دارد.

از این نکته هم به راحتی نباید گذشت که سالیان سال است که رسانهملی از تبلیغ و ترویج عناصر دینی از جمله حجاب و عفاف وا مانده است و برنامههایی که در آن از حجاب و عفاف به نیکی یاد و اثر مطلوبی بر بیننده بگذارد کم دیدهایم و علیالظاهر انگیزهای برای ساخت این قبیل آثار که فلسفه وجودی رسانهملی بر آن نهاده شده، در بین جماعت هنرمند وجود ندارد و یا کمتر وجود دارد. حالا با این وضعیت سریالی که در آن نقش محجبههای مردمدار پررنگ شده و از چادر در روایتها و سکانسهای مختلف سریال به نیکی یاد شده به مانند لنگه کفشی میماند که باید در بیابان بیهمّتی صداوسیما غنیمت شمرد و روی چشم گذاشت.

اما این را نیز باید در نظر گرفت که در قاب یک دانشگاه عمومی اگر سریالی با رویکرد مذهبی به بیراهه برود و در پی آن برخی شخصیتها و مکانهایی که در باورهای مردمی دارای جایگاه هستند بخواهد دستخوش برداشتهای سطحی کارگردان شود و به صورت نرم آنهم با تصویرسازی سهلانگارانه! خدشهدار شود، مسئلهای است که نمیتوان چشمها را بر آن بست. از همین رو مواردی برای نمونه در پی میآید، باشد که مفید واقع شود:

۱- مسجد که قاعدتا باید به عنوان کانون حل مشکلات مردم مطرح باشد، در صحنه های اساسی، محلِ ایجاد فتنه توسط بنگاهی محل است که قصد دارد با بدنام کردن لیلا به مقاصد خود دست پیدا کند.

۲- روحانی در سریال تنهاییِ لیلا، یک شخصیت منفعل و به درد نخور است که همیشه به رویدادهای پیرامونش با تکیه کلامِ «چه می دونم والّا» پاسخ میگوید و از آن بدتر اینکه عمدتا در جریان فتنه انگیزی های بنگاهی محل، بازی می خورد و به عنوان یک قطعه پازل چیده شده توسط بنگاهی ایفای نقش می کند. به عنوان نمونه رضایت روحانی محل برای همراهی بنگاهی تا درب خانه دوست محمد، برای اینکه اثبات کند لیلا و او در خانه تنها هستند!

۳- در نقطه مقابل روحانیِ منفعل، پیرمردِ گره گشای محل قرار دارد که در عمده قضایا نقش محوری بازی می کند و طبیعتا نقش روحانی در تنهایی لیلا را در حد یک ناظر بی خاصیت تنزل میدهد.

۴- در حالی عمده آدمهای مذهبی در این سریال ، به دست بنگاهی ، بازی می خورند که در این میان ، تنها یک راننده خطی که سرش برای دعوا درد می کند و همیشه سر و صورتش سیاه و کبود است ، دائم مرام به خرج داده و به یک دخترِ بی پناه جا و مکان می دهد و خودش شبها در ماشین میخوابد. تازه همین آدم بعد از فتنهگری بنگاهی، به تیر جفای جهل مردم هم گرفتار و از سوی آنان انگشت نما می شود.

نطق زنانه در شبستان مردانه و نتایج آن

۵- اما با گذر از همه این موارد ، کار وقتی خراب میشود که در شبی از شب ها که لیلا از غیبت و تهمت مردم به ستوه آمده و وارد بخش مردانه مسجد می شود. در این صحنه روحانی تریبون را برای نطق در اختیار قهرمان داستان قرار می دهد و او خطاب به مردم میگوید: «ممکن است تا حالا تصاویری از من دیده باشید و ممکن است از این به بعد هم تصاویری از من ببینید.

من از گذشته خود پشیمان نیستم من آن موقع حیا را جور دیگری رعایت می کردم و حالا اینجوری (اشاره به چادر روی سرش). از این به بعد هم اگر چیزی می خواهید بگویید به خودم بگویید. پشت سرم حرف نزنید.»
۶- نتیجه منطقی که از بند پنجم گرفته میشود، نیاز به تعبیر و تفسیر ندارد، لیلا از گذشته بدِ خودش پشیمان که نیست هیچ، رسما و علنا آن را اعلام می کند.

این مسئلهای بود که در برنامه نقد این سریال از شبکه سوم سیما در برنامه گلخانه توسط محمد تقی فهیم نیز مطرح شد و لطیفی کارگردان این سریال خیلی صریح پاسخ داد اصلا قرار نبوده لیلا تغییر کند! اینجا این سوال منطقی از کارگردان سریال مطرح می شود که اگر قرار نبوده با وجود همه ضعف های ساختاری حاکم بر تنهایی لیلا، تغییر مسیر یک انسان به راه راست نمایش داده شود، اساسا این سریال برای چه منظوری ساخته شده است؟

۷- پاسخ ساده به سوال طرح شده قاعدتاً این است که اساسا بنیان تحول لیلا، هدایت او به راه راست نبوده است. بلکه او صرفا عاشق شده ، به خاطر معشوق تغییر کرده و به دلیل وفاداری به او ، از راه رفته بازنگشته است.

نقد دیگر

شاید بر پایه همین دلایل چندگانه است که «محمدتقی فهیم» درباره این سریال میگوید: «واقعیت این است که این سریال حرف و حدیث تازهای برای گفتن ندارد. این قصه کهنه بارها کار و رُفته شده است. به بحث دختر پولدار و پسر فقیر میپردازد و از دل فیلمفارسیهای قدیم میآید که به هر حال در آن ساختار سینمایی اپیدمی بود و در حال حاضر در سریال آقای لطیفی گل درشت و برجسته است... به نظر میرسد ، فیلمسازان چیزی برای عرض اندام ندارند ، جز اینکه با عشق و عاشقی سرگرمسازی کنند.

در این قصه ، آقای لطیفی سعی کرده عشق و عاشقی را در یک فضای دینی و بومی دراماتیک کند و این بخش از آن فضاهای دلچسب را به لحاظ فضاسازی و محیط و لوکیشنها ، امامزاده و حوض آب و دار و درخت و سنتها و خانواده میبیند که دلنشین است.

اما واقعیت این است که از منظر سینمایی تکنیک سریال چیزی برای گفتن ندارد و به طور کلی موضوع خودش را کهنه نشان میدهد. اینکه برای نشان دادن عشق طبقاتی ، متوسل به آمدن یک دختر از غرب به ایران میشود ، تازگی ندارد و توسل به این هم نتوانسته قصه را سرپا نگه دارد و ما را درگیر کند. به ویژه اینکه به شکل اغراقآمیزی بر مساله لیلا و گذشتهاش مکث میکند. دختر را آدمی میبیند که از یک دالان پرفسادی عبور کرده و انگار که همهگونه فساد بر سر راهش بوده است ، در حالیکه اغراقهای این چنینی آدم را دلزده میکند.

بحث تحول این دختر که در دامن دین متحول و از یک پسر گوشهنشین متأثر میشود، خود جای نقد دارد و در این مورد هم آقای لطیفی دچار اغراق شده است؛ اینکه یک پسر گوشهنشین و سر به زیر باشد ، عزلتنشین بوده و دچار هیچ مشکل اخلاقی نباشد ، مسأله را به سمت صوفیگرایی و اغراق برده است.»

برچسب: نگاهی,سریال,تلویزیونی,تنهایی,لیلا, نویسنده: پارسا شریعتی تاريخ: سه شنبه 24 مرداد 1396 ساعت: 21:02

صفحه بندی